سلام
ببخشيد که دير به دير آپ ميکنم، آخه وقتم خيلي محدوده!
ادامه عطيه برتر:
تسليم:
عشق در پي نفع خويش نيست، خودش را نميخواهد. عشق حتي به دنبال کوچکترين داشته خويش نيست. عشق چنان عميق است که عاشق هر پاداشي را ناديده ميگيرد. عشق بورزيد، چرا که عشق عطيه برتر است، و نه بخاطر انکه در ازايش چيزي بما ميدهد.
چشم پوشي از حق خويش دشوار نيست، هر چه باشد، چيزهايي خارج از اختيار ما هم هست، که رابطه مارا با جامعه شکل ميدهند. آنچه دشوار است، اينست که خودمان مال خود را پس بزنيم.
از آن دشوارتر اينست که به هنکام عشق ورزيدن، براي خود پاداشي نخواهيم.
ميدانم که پس زدن پاداش، بسيار دشوار است. اما دشوارتر، بي اعتنايي به پاداش در کردار خويش است.
شادي در دادن و پذيرفتن نيست. فقط در دادن است.
تسامح:
عشق خشم نميگيرد.
آنچه مرا بيشتر تحت تاثير ميگذارد، اين است که ناسازگاري (عدم تسامح)، پيش داوري، همواره در زندگي مردم حضور دارد و از اين موضوع احساس پرهيزگاري هم ميکنند. اين معمولا نقص بزرگي در شخصي است که از هر نظر آرام و شريف است. افراد بسياري را ديده ايم که تقريبا کامل اند و ناگهان گمان ميکنند در موضوع خاصي حق با آنهاست و به خاطر آن، مهار خويش را از دست مي دهند.
اين ارتباط به اصطلاح خوب ميان تقوا و ناسازگاري، يکي از اندوهبارترين مشکلات نوع بشر و جامعه است.
در حقيقت دو نوع گناه وجود دارد:
گناهان جسم و گناهان روح. به عنوان مثال پسر اسراف کار خانواده اش را ترک ميکند و به سراغ جهان بيرون ميرود، اما برادر بزرگتر نزد پدرش ميماند. پس از بداقباليهاي بسيار، پسر اسراف کار تصميم ميگيرد باز گردد و پدرش به افتخار بازگشت او جشن بزرگي ميگيرد. برادر بزرگتر از اين موضوع با خبر ميشود، در برابر پدرش ظغيان ميکند و ميگويد: تمام اين مدت کنار تو مانده ام و کار کرده ام، اما او سهم الارثش را خرج کرده است!
ميتوانيم چنين تصور کنيم که پسر اسراف کار مرتکب نخستين نوع گناه مي شود، و برادرش، مرتکب دومين نوع. شگفت آنکه جامعه مطمئن است کدام يک از اين دو نوع گناه بدتر است، و بدن کوچکترين سايه ترديدي، پسر اسرافکار را محکوم ميکند. اما آيا براستي حق با ماست؟ ما هيچ معياري براي اندازه گيري گناهان آندو نفر نداريم، و بهتر يا بدتر تنها واژه هايي گفتاريند. اما من بشما ميگويم: نقصهاي پيچيده، ميتوانند بسيار جديتر از نقصهاي ساده و آشکار باشند.
در چشمان همو که عشق است، گناه در برابر عشق صد بار بدتر است. هيچ رذالتي، هيچ خواسته اي، هيچ آزي، هيچ شهوتي، هيچ مسموميتي بدتر از مزاج ناسازگار نيست.
در تلخ کردن زندگي، در نابودي جامعه، در گسيختن رابطه هاي بسيار، در ويراني خانه ها، در لرزاندن بنيان مردان و زنان، در بردن تمام برکت جواني، در نيروي شگرف براي گستراندن فقر، ناسازگاري بي رقيب است.
ادامه دارد....
براي همتون عشقي همراه با شادي آرزو ميکنم!
![]()
![]()
![]()
سلام
اول يه شعري از گفته زيباي فائزه (تو کامنتها) يادم اومد بگم:
خدايا
بر هرکه دوست ميداري بياموز
که عشق از زندگي کردن بهتر است،
و بر هرکه دوستتر ميداري
بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر است. دکتر شريعتي
ادامه عطيه برتر:
سخاوت
عشق در آتش حسد نميسوزد.
بگذاريد ديگران عشق بورزند. و بکوشيد خدو نيز همچنان عشق بورزيد.
سهم خود را ادا کنيد، بهترين بخش وجودتان را.
هر بار که کار نيکي ميخواهيد انجام دهيد به افرادي بر ميخوريد که ميخواهند چنين کنند، گاه به شيوه اي بهتر از شما. به آنها حسادت نکنيد.
يگانه راه گريز از حسادت، تمرکز نيروها در عشق است.
فقط بايد به يک چيز حسادت کنيم: «به روح عظيم، غني و سخاوتمند آنان که عشقي را ميشناسند که در آتش حسد نميسوزد.»
فروتني
وبنابراين پس از آموختن همه اينها، بايد چيز ديگري را نيز بياموزيم: فروتني. که مهري بر لبهايمان بگذاريم و بردباري و نيکي و سخاوتمان را فراموش کنيم.
پس از نفوذ عشق در زندگيمان و تحقق يافتن وظيفه زيبايش بايد خاموش بمانيم و هيچ نگوييم!
عشق پنهان ميکند حتي خودش را.
عشق ميپرهيزد از خودارضايي.
عشق کبر ندارد، غرور ندارد.
ظرافت
بسيار ميگويند که ظرافت احساسي کامل است.
اين حقيقت ندارد. ظرافت، عشق تجلي يافته در چيز هاي کوچک است.
عشق نميتواند خشن يا ناسازگار باشد.
شايد پر حيا ترين آدم جهان باشيد، هيچ آماده رويارويي با ديگران نباشيد اما اگر اندکي عشق در قلبتان باشد، همواره درست عمل خواهيد کرد.
کسي که عشق در قلب داشته باشد، نميتواند رفتار زمخت داشته باشد.
ادامه دارد...
اميدوارم هميشه شاد باشيد. تا بعدا...![]()
![]()
![]()

