تبليغاتX
گل امید

عزيزم

قلب من رو به تو پرواز ميکند.

مرا ببخش! از اين جرم بزرگ که دوستي است و جنايتها به مکافات آن رخ ميدهد، چشم بپوشان. اگر به تو «عزيزم» خطاب کرده ام، تعجب مکن. خيلي ها هستند که با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار ميکنند. عارضات زمان، انها را نميگذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده طبيعي را در خودشان خاموش ميسازند.

اما من غير از انها و همه مردم هستم. هرچه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده، به قلبم بخشيده ام. و حالا ميخواهم قلب سمج و نا شناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب کنم و اين خيال مدتهاست که ذهن مرا تسخير کرده است.

ميخواهم رنگ سرخي شده، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده، روي زلف تو بنشينم.

من يک کوه نشين غير اهلي، يک نويسنده گمنام هستم که همه چيز من با ديگران مخالف و تمام اراده من با خيال دهقاني تو، که بره و مرغ نگهداري ميکني متناسب است.

بزرگتر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم، به تو خواهم گفت چطور!

اما هيهات که بخت من و بيگانگي من با دنيا، اميد نوازش تو را به من نميدهد، آنجا در اعماق تاريکي وحشتناک خيال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا کنم.

 

دوست کوه نشين تو

 

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 20:31 توسط وحید


 

گاهي وقتا آدما بايد تو زندگيشون انتخابهايي بکنند که خيلي سخته! تازه بدتر از اين نتيجش سرنوشت سازه و برگشت ناپذير! يه جورايي توش ميمونيم. که واقعا انتخاب درست چيه. آيا همه از اين انتخابها دارند؟ خوب معلومه که همه دارند. همه ادما مجبورند در طول زندگيشون طعم اينجور انتخابها رو بچشند. کاش ميشد يکمي از اينده خبر ميداشتيم. ولي ميدونم نميشه. اگه ميشد اونوقت جامعه انساني به هرج و مرج کشيده ميشد! ولي فکر کنم با تدبير و کمي تفکر عاقلانه ميشه تا حدودي هر کس به اندازه ظرفيتش آينده رو پيش بيني کنه. ولي تا چه حد اين پيش بيني قابل اعتماده، فکر کنم بستگي به درايت انديشي و شناخت هر فرد از خودش و دنياي پيرامون داره.

ما چقدر خودمونو و دنياي اطرافمونو ميشناسيم؟

واقعا اين سئواليه که هر فرد بايد از خودش بپرسه و اگر به جوابش برسه موفقيت تضمينيه!

البته خيلي سخته!!! خيلي...  ولي نشدني نيست.

بايد بالاخره انتخاب کرد. بين فاکتورهاي موجود بالاخره يکي رو بايد انتخاب کرد...

ولي ترس داره...

 

خدايا کمکم کن !!!

 

ببخشيد سلام نکردم.

 

سلام

 

اينا همش ذهنيات گيج کننده من بود. ببخشيد اگه مشوشتون کرد. ولي اگه ننويسم ديگه کسي رو ندارم که اينارو بهش بگم تا يکمي سبک بشم.

چند گويم من از جدايي ها

هان چه حاصل از آشنايي ها
گر پس از آن بود جدايي ها
من با تو چه مهرباني ها
تو و بامن چه بيوفايي ها
من و از عشق راز پوشيدن
تو و با عشوه خودنمايي ها
در دل سرد سنگ تو نگرفت
آتش اين سخنسرايي ها
چشم شوخ تو طرفه تفسيري ست
ِكارا به بي حيايي ها
مهر روي تو جلوه كرد و دميد
در شب تيره روشنايي ها
گفته بودم كه دل به كس ندهم
تو ربودي به دلربايي ها
چون در آيينه روي خود نگري
مي شوي گرم خودستايي ها
موي ما هر دو شد سپيد وهنوز
تويي و عاشق آزمايي ها
 شور عشقت شراب شيرين بود
اي خوشا شور آشنايي ها

پاورقي: قسمت نظر خواهي رو بستم (دلايل شخصي). اگه کسي صحبتي داره دوست داشت ميل بزنه. اونايي هم که ميخوان وبلاگشونو معرفي کنند ميل بزنند. و اونايي که ميخوان خبر آپ ديت شدن وبلاگشونو بدن برن تو اين سایت و وبلاگشونو پينگ کنند. خودم سعي ميکنم حتما سر بزنم البته لينکشونو من بايد توي قسمت لينکام داشته باشم. در ضمن براي خبر آپديت شدن همچنين ميتونند اونايي که آي دي مسنجرمو دارند آف بذارند.

دوستار همتون وحيد

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 20:49 توسط وحید


سلام به همه دوستان

 

بالاخره اين مسافرت من هم تموم شد. جاي همتون خالي خوش گذشت.

از اخبار مسافرت بگم که اينقدر سرم شلوغ بود که نفهميدم چه جوري تموم شد. شب آخر هم که ميخواستيم فرداش بياييم يعني جمعه شب حالم خيلي بد شد. مسموميت شديد و بقيشم که خودتون ميدونيد.  خلاصه از دماغم در اومد.

به اينترنت هم سر ميزدم ولي خيلي محدود. محبتهاي همه دوستان و عزيزانو هم ميخوندم. فقط معذرت ميخوام از کسانيکه به علت کمبود وقت نتونستم به وبلاگشون سر بزنم.

از همه دوستاني که برام آف هم گذاشتند خيلي ممنونم.

 

بلاگ رولينگ هم که توسط مسئولين بي نزاکت جمهوري اسلامي فيلتر شده.  از همه معذرت ميخوام ولي اينا اينقدر کثيفند که ميخواند ديگه مردم درد دلشونو تو ايترنت هم نگند،  با اين کارشون فقط ميخوان وبلاگ نويسي رو مختل کنند. ولي نميتونند!!! در هر صورت از همه دوستان که بهشون لينک دادم معذرت ميخوام که لينکشون نمايش داده نميشه در اسرع وقت درستش ميکنم. تقصير اين عوضيهاست ديگه!

 

اينم هديه سفر: (از اونجاست)  اينجا کليک کنيد تا بزرگتر ببينيد.

خيلي زيباست.

 

شاد و سربلند باشيد.

 

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 1:44 توسط وحید |


درود

یه چند روزی میرم مسافرت.

در غروب آدينه

در غروب دلتنگي

مينوازد با تارهاي پوسيده قلبم

آهنگ جدايي که تو نواختي!

با دستهايي پينه بسته و تار پوسيده

مينوازم آهنگ جدايي را که تو نواختي!!!

مينوازم و باران چشمهايم جاريست...

شاعر: کتي

 

گاه يه ستاره دانا در کف يه پياله آب

ميتواند خواب هزار آسمان آسوده را ببيند

آنوقت يک آئينه براي انعکاس علاقه کافيست!!!

 

 

روزهاي خوبي رو براي همتون آرزو ميکنم.

زود بر ميگردم.

 

بدروود   

 

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 12:10 توسط وحید |


درود

 

من در هيچ حالتي بر اسير فاقد خشم اشراف زاده

حسد نميبرم،

يا پرنده اي که در قفس به دنيا آمد

و آنکه هرگز از تابستان جنگل خبر نداشت

من بر آن بي رحمي که در قلمرو زمان از آزادي سوء استفاده ميکند

رشک نميورزم.

فردي که در قيد و بند جرم و جنايت نيست،

هشياري اش هرگز بيدار نميشود

به قلبي که هرگز به صداقت و دوستي تمايل ندارد

و به فرد هراسان و سست عنصري که خود را متبرک ميداند،

و در گرداب رکود و عدم تحرک غوطه ور است حسادت نميکنم،

من در درستي آنچه اتفاق مي افتد ترديد ندارم،

و در لحظه هاي سرشار از غم و اندوه آنرا حس ميکنم.

عاشق شدن و از دست دادن

بهتر از هرگز عاشق نشدن است.

شاعر: آلفرد لورد تينسون

 

چه شعر پرمعنا و پر جذبه ايست! چيزي به نام شکست از نظر اين شاعر وجود ندارد! شکست فقط يک نتيجه است. اين شعر خطاب به کساني است بخاطر واهمه از شکست، تواناييهاي باطني خود را در بوته انتقاد و خرده گيري و عيبجويي قرار ندهيم و از قبول مسئوليتهاي سنگين شانه خالي نکنيم!

بهتر از از امروز شکست را از قلمرو ذهنمان بيرون کنيم و به جاي آن اينطور فکر کنيم که: «ما نميتوانيم شکست بخوريم، فقط با نتايجي روبه رو ميشويم.» حال فقط بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که: «با نتايجي که بوجود مي آوريد، قصد داريد چه کنيد؟»

اين شعر به مسائل عاشقانه نيز اشاره دارد و ميخواهد لذت عاشق شدن را به شنونده بچشاند حتي اگر آن عشق ناکام باشد. زندگي لحظه اي بدون عشق پوچ است و ادامه آن نا ممکن و نتيجه اي در بر ندارد حال اين بستگي به ظرفيت هر انساني است که عاشق چه چيزي بشود!!! يعني تا حدودي از اين طريق زندگي آينده خود را رقم ميزند.

 

|     پرنده، پرواز را بيشتر از گام برداشتن دوست دارد.

|     واي به روزي که سگ گله هار شود.

|     عاشق فريادي هستم که گليمش را از سکوت بيرون ميکشد.

|     وقتي به تو  مينگرم نگاهم سرشار از زيبايي ميشود که به چشمم باز ميگردد.

|     در جشن يکي شدنمان، تو با زبانم حرف ميزني و من با گوش ات ميشنوم.

|     براي باغباني اشک ميريزم که در زمان پيري، هيزم شکن شده است.

 

پاورقي1: سه روزه که مامانم تصادف کرده. خيلي حالم گرفته!  يک راننده بي وجدان با پرايد با سرعت تنه ميزنه و فرار ميکنه!!! خدا رو شکر فقط انگاري باد ماشين ميگردش و پرتش ميکنه که البته غير از کوفتگي مشکل ديگه اي در برنداشت. خدا رو واقعا شکر ميگم که بخير گذشته. دعا کنید زودتر خوب بشه مامان گلم.

 

پاورقي2: اگه حال مامانم خوب بشه و بتونه راه بره يه چند روزي ميريم مسافرت. آخه عروسي دختر خاله جونه! البته معلوم نيست با اين وضع مامانم و همچنين جور شدن مرخصي من! در هر صورت بي خبر نميرم.

 

پاينده باشيد.

بدرود...

«اشک شوق ريزان، در چشمم دنبال نگاهت ميگردم.»

 

پیوست: یه تور مخصوص بچه های وبلاگ نویس که برو بچ بلاگفا ترتیبشو دادن اگه کسی خواست بیاید به اقا محسن ایمیل بزنه gavbandy2000@yahoo.com 

جزئیاتش هم تو وبلاگ محسن نوشته. خوش ميگذره سعي کنيد بياين

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 18:39 توسط وحید |


سلام به همه دوستاي مهربونم

 

از هفته پيش تا حالا به خاطر محبتهاي بعضي از دوستاي باوفام حالم بهتر شده. ممنونم با تمام وجود!

وبلاگو نتونستم عوض کنم چون جايي به خوبيه بلاگفا پيدا نکردم. خوب بلاگفا مزيتهاي زيادي داره، دوست هم نداشتم اسم وبلاگمو عوض کنم، چون عاشق اسمشم. به همين ترتيب فقط آي دي ياهومو عوض کردم چون اينقدر شلوغ شده بود که ديگه توش گيج ميشدم. از شر همه آي دي هاي مزاحم و بي خاصيت راحت شدم. به زودي به دوستاي خوب و باوفام تاکيد ميکنم فقط باوفام آي دي جديدمو ميفرستم، چون بدون چت کردن با اونا ميميرم!

 

اين شعرو يکي از دوستام فرستاده:

قصه از کجا شروع شد

از چت و ميل شبانه

از پي ام دادن تو روم

و يه سلامه عاشقونه

آن شدم به مهربوني

که بگم با تو ميچتم

تا بگم بموني آن لاين،

 

از فرند ليست قشنگم

باز آفهاي عاشقونه

ايميلهاي بي نشونه

اين ياهو کاشکي

همينجوري بمونه

عشق تو براي قلبم

اولين و آخرينه

تويي تنها همزبونم

که هميشه نازنينه

اگه آن لاينه         اگه آفلاينه

تو بموني            يا نموني

تو واسم هنوز هموني

که برام عزيزتريني...

 

راستي اينو بگم که اون اتفاقي که حسشو داشتم افتاد و نتيجش خدارو شکر خوب بود. اصرار نکنيد نميتونم اينجا بگم چي بود چون بهمون دلايلي که گفتم.

 

chatرسم خوشايندي است

,chat بال و پري دارد با وسعتNet  .

سرعتي دارد اندازه ي iaus .

,chat چيزي نيست كه لب عادت از ياد من و تو برود.

,chat جذبه ي دستي است كه مي تايپد.

,chat بعدmessenger به چشم من و تو

,chat تجربه ي تايپ در تاريكي است

,chat حس غريبي است كه يك آدم پر نان دارد.

,chat ديدن يكicon  آنلاين از شيشه ي مسدود مانيتور.

خبرoff شدن و رفتن تو.

لمس تنهايي تو

فكرpm , كه برسد يا نرسد؟

بستن يك پنجره است.

 

هر كجا هستم باشم .

messengerمال من است

Pm و add , Ignore و, voice Invite و off همه مال من است.

چه اهميت دارد

گاه اگر مي آيند Errorهاي غريب.

من نمي دانم كه چرا مي گويند: Chatچيز بدي است.

درس خواندن زيباست.

و چرا درpc هيچ كسيmsn نيست.

msnچه كم ازyahoo messenger دارد.

چشم ها را بايد شست.

Chatبايد خود چرت Chat, بايد خود خنده باشد.

كتابها را بايد بست.

توي room ها بايد رفت.

حرف را, فحش را, توي yahoo  بايد برد.

توي  yahoo بايد چيز نوشت, حرف زد, خالي بست.

Chatخالي بندي در لحظه ي اكنون است.

حقيقت را بكنيم,

yahooدر يك قدمي است

خالي بندي را بچشيم.

و دهان را بگشاييم اگر كسي online  شد.

و نگوييم كه دروغ چيز بدي است.

و نگوييم كه دوست تاب ندارد خبر از خالي ما.

و نپرسيم : كي هستي و كجايي؟

و نپرسيم كه آخر كار كجاست؟

پشت Net نيست فضايي زنده

پشت Buzz   ,  Net نمي خواند

پشتNet  , خستگي انگشت است.

پشت Net , خاطره ي سوتي به هنگام دروغ.

 

پشت pc برويم.

دست روي  keyboard ببريم

خل بودن را احساس كنيم.

و نترسيم از filter

Filter پايانmessenger نيست

همه مي دانيم

Sign inرا بزنيم

كار ما نيست شناسايي يك دوست از list

كار ما شايد اين است كه درlist فرند ها شناور باشيم.

 

شاعر : مريم سپهري !!!

 

I love you very much, all of my faithful friends.

 

پاورقي: آيکونبه خاطر اينه که شاعر اين شعر آخريه عاشقه اين آيکونه! بنده بی تقصیرم.

 

 

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 18:54 توسط وحید |