تبليغاتX
گل امید

 

متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي- مخابره كرد. در اين نامه آمده است

آقاي محمود احمدي نژاد رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛

نامه ارسالي شما از طريق سفارت سويس، حافظ منافع ايالات متحده امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به دغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند...


ادامه مطلب
|لينك| نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 12:54 توسط وحید |


در هيچ رابطه انساني بخششِ به ديگري وجود ندارد، هيچكس هم به ديگري شبيه نيست. آنگاه كه انسانها با يكديگر دوستي ميكنند يا به هم عشق ميورزند، هر دو در كنار يكديگر دست به دعا ميگشايند تا به چيزي دست يابند كه به تنهايي ناتوان از رسيدن به آن هستند.

جبران خليل جبران

 

*******

توصيه: هيچوقت چك دوستتونو ضمانت نكنيد. هيچوقت!

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 15:35 توسط وحید |


نگاه حسرت زده من

با نگاه نگران تو

مي آميزد

و آنگاه درد را در من تسكين ميدهد.

همان دردي كه روزها و شبها با خود تحملش ميكردم

تا بهانه اي باشد براي آميختن نگاهمان!

 

***********

گاد به من قول داده اگه تحمل كنم

منو ببوسه!

 

چه بوسه ي پر هزينه اي!

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 20:10 توسط وحید |


 

درود

يكي از ظرافت هاي سياست حكومت جمهوري اسلامي پنهان كردن اوج نارضايتي مردم در ميان يك هياهوي ديگر است. بار ديگر شاهد اين سياست بوديم. زماني كه در ايران حذبي براي حمايت حقوق بشر در حال تشكيل بود و زماني كه فشار جهاني بر روي ايران در مورد حقوق بشر به اوج خود رسيده بود حكومت ديكتاتوري ايران افكار جهاني و داخلي را به مسئله صلح آميز انرژي هسته اي با هياهويي بلند سوق داد. بطوري كه 2هفته قبل خبرگزاري بي بي سي و عده اي از خبرگزاري هاي بزرگ دنيا آن هفته را هفته ايران نام نهاد نه از لحاظ مشكلات حقوق بشر و اقتصادي مردم بلكه از لحاظ انرژي شوم هسته اي!

و اين است يكي ديگر از ابتكارات حكومت ديكتاتوري براي حفظ پايه هاي نظام سلطنتي ولي فقيه!

و حالا نامه رئيس جمهور به دولت آمريكا به قول آيت اله جنتي كه يك نامه الهي بود!!!

بله درست خوانديد. خداوند متعال تصميم گرفته بار ديگر از جانب سران سياسي جمهوري اسلامي به مردم وحي كند!

خبرگزاري جوان اعلام كرده كه رئيس جمهور در حال تهيه نامه الهي دومي ميباشد.

سياستمدارن جمهوري اسلامي تصميم گرفته اند براي حفظ قدرت (نه حفظ خواسته هاي ملت) حتي دست شيطان بزرگ را نيز ببوسند! آيا در واقع اين شيطان بزرگ هيچ غلطي نميتواند بكند؟! اگر اينطور است پس چرا اين همه خواهش و التماس علني؟! چطور جمهوري اسلامي حالا به اين نتيجه رسيده است كه براي حفظ منافع خود ناگزير است با شيطان بزرگ به نرمي رفتار كند؟! جواب همه اين سوالها دو كلمه است: قدرت طلبي!

آقاي رامين جهانبگلو كه صرفا يك چهره فرهنگي است مدتي است كه در همين سايه ي اين هياهوها به زندان افتاده است. منطق اجازه نميدهد كه تصور كنيم وي به اطلاعات حساس و سري دسترسي داشته باشد كه بخواهد آنرا در اختيار خارجيان قرار دهد! اگر هم دسترسي داشته بايد بر ضعف نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي اذهان نمود كه چطور اطلاعات سري و امنيتي به دست يك شهروند رسيده است!

خدايا ملت رنج كشيده ايران را از زير استعمار آشنايان نجات بده!

 

من از بيگانگان هرگز ننالم              كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد

 

بدرود

 

اينم انرژي صلح آميز هسته اي، ايشاله تمام دنيا رو باهاش مسلمون ميكنيم:

انرژي صلح اميز 

 

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 11:15 توسط وحید |


سعي ميكنم ناراحتيهايم را

در ميان گفتگوي با خدا گم كنم.

سعي ميكنم زندگي اي كه خدا بمن هديه داده

بيشتر و بيشتر درك كنم.

سعي ميكنم به آنچه داشته ام خشنود

و به آنچه نداشته ام اميدوار باشم.

سعي ميكنم نگاهم را فراتر از دركم بگسترانم.

سعي ميكنم زيباييهاي اطرافم را زيباتر

و زشتيهاي آنرا نامرئيتر ببينم.

سعي ميكنم...

.

.

يك ليوان را بيشتر ظرفيتش ميتوان پر كرد؟

.

.

اما ميشود ليوان بزرگتر بود!

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 23:6 توسط وحید |


باز نگاهم را گشودم

رفتم به فراتر از هستي و نيستيقوهاي عاشق

يك روح را ديدم

يك روح بي جسم

يك روح تنها

آنرا در آغوش گرفتم

با هم يكي شديم

در آن لحظه حس فراموش شده ام را يافتم

آرامش!

چقدر شيرين بود...

 

********

پريشب يه دوست خوب اشك چشمامو درآورد!

از روي ناراحتي نبود، نميدونم براي چي بود!

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 15:46 توسط وحید |


در زيبايي طبيعت سهيم شو

به آنچه داري شاكر باش

به ياري فرودست تر از خود بشتاب

بكوش تا ديگران شادمانه زندگي كنند

براي صلح در جهان بكوش

زندگي را به تمامي زندگي كن

آري روياها ميتوانند واقعيت يابند

و باشد كه تمام روياهايت روزي حقيقت يابند!

سوزان پوليس شوتز

***********

به اندازه ي يك دنياي بي ارزش

برايم ارزشمندي، اي زندگيه نازنينم!

 

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 15:25 توسط وحید |


در ازل پرتو حسنش ز تجلي دم زد

عشق پيدا شد و هيچ سودي نداشت!!!

 

********

 

صدبار آزمون استخدامي دادي و ديدي ثمرش را

اينقدر بده تا جونت در بياد!!!

 

********

 

گاد جون!

الهي قربونت برم، دورت بگردم

يه وقت بده بما!

اگه دوست داري بيشتر پاچه خاري كنم

چون اينكارو خوب ياد گرفتم...

با تموم اين صبرت كه منو ياد پنير پيتزا ميندازه، دوستت دارم!

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 18:13 توسط وحید |


با تو آسان ميشد از دست سياهيها گريختقلب

رو به ظلمت شبهاي بي فردا گريخت

بي تو اي آزادي

اي والا كلام

گر نباشي در ميان، بايد كه از دنيا گريخت!

 

 

 

 

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 14:52 توسط وحید |


دگرگون كردن آنچه در بيرون است، دشوارتر از دگرگون كردن چيزي است كه در درون است!

 

***********

 

چرا از هم جدا شديد؟

چون ماجراي بخش ديگر را آموختيم.

اگر نمي آموختيد هنوز با هم بوديد؟

نميدانم. فقط ميدانم اگر با هم بوديم، هيچ چيز براي هيچكدام از ما خوب نبود.

تنها وقتي زندگي و جهان را درك ميكنيم كه بخش ديگر خودمان را پيدا ميكنيم!

 

***********

 

هي گاد!

نميخواي تمومش كني؟ وقتش رسيده ها!

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 12:47 توسط وحید |


 

عشق، ميهماني مودب است

ورودش را با ضربه هاي قلب اعلام ميكند!

 

********

 

زيستن براي كاميابي است

و براي كاميابي

هر سدي را ميتوان شكست

تنها اين پذيرفتني است!

اكنون نزديكتر بيا و سهم خود را

پيش از آنكه بميري بردار!

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 15:21 توسط وحید |


دنياي بي نيازي وجود نداره!

دنياي راستــــي وجود نداره!

دنياي وفــــاداري وجود نداره!

دنياي عدالــــــت وجود نداره!

دنياي محبــــــت وجود نداره!

.

.

اما صدها مدعي داره!

 

دنياي من وجود داره، اما يه مدعي هم نداره!!!

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 1:47 توسط وحید |


 

براي چشم خاموشت بميرم

كنار چشمه نوشت بميرم

نمي خواهم در آغوشت بگيرم

كه مي خواهم در آغوشت بميرم!

 

*******

 

من كه رفتم

او آمد!

بازگشتم

او رفت!

شادي انگار كه با من قهر است.

 

پاورقي: اين شعرا هيچ ربطي به هم نداشت! (چه بي مزه)

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 14:51 توسط وحید |


هر شب در روياهايم

تورا مي بينم

احساست ميكنم

اينگونه است كه تورا مي شناسم،

اينگونه باش!

و عليرغم پيچ و خمهاي دور و فاصله كهكشانهايي كه بين ماست

بيا و خودت را به تماشا بگذار!Real Love

اينگونه باش!

نزديك، دور، هركجا كه باشي

ايمانم را از دست نخواهم داد

اگر چه شبها بسيار سختند،

 ادامه خواهم داد

كه يكبار ديگر تو در را ميگشايي

و اينجا هستي، اينجا

در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد!

عشق تنها يكبار براي هركسي مي آيد

و براي تمام عمرش

و نخواهد رفت تا ما برويم.

عشق همان بود كه با تو ورزيدم!

«حقيقتا همان يكبار، و از آن پس بدان آويختم و تا هميشه!!!»

 

پاورقي: اين ترجمه اي بود از شعري كه با صداي زيباي سلن ديون با فيلم به يادماندني تايتانيك به تصوير كشيده شد. اين ترجمه رو از روي دفتر يك دوست قديمي نوشتم.

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 14:22 توسط وحید |


 

روزي تمام بادبادكهايم را خواهم فروخت

و برايت يك آبنبات چوبي خواهم خريد

بهترين ترانه زندگيم را

براي چشمهاي مهربانت مي سرايم

و پرستوهاي شاديم را

در باغهاي پر از طراوت خاطرت

پرواز خواهم كرد.

 

درود

مدتي است يكي از دوستان بلاگر تصميم گرفته كه يه وبلاگ مشاوره راه اندازي كنه. وقتي كه با من در مورد اين كارش صحبت كرد خيلي خوشحال شدم و تصميم گرفتم كه كمكش كنم و سرانجام وبلاگي با عنوان "سحر کرشمه صبحم بشارتی خوش داد" راه اندازي شد و امروز با اولين پست با عنوان "آغوش خدا هميشه باز است" توسط خانم مشاور، وبلاگ افتتاح شد. فكر ميكنم كه ميتونه وبلاگ بسيار مفيدي باشه. سر بزنيد و پيشنهادات و انتقادات خودتونو بنويسيد.

با تشكر

بدرود

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 23:6 توسط وحید |


خدايا قلب من غمگينه امشب

دلم چون لاله ها خونينه امشب

نميدونــــم چرا دست زمونــــه

گـــل عمر منــو ميچينــه امشب

دلم گنجينه غمهـــاي بسيــار

وجــودم خســته از تكـرار، تكـرار

دل من ديگه از جبــــر زمـــونه

شده از زندگــي بيـــزار، بيــــزار

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 20:25 توسط وحید


معلم پاي تخته داد ميزد

صورتش از خشم گل گون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان

با خطي خوانا بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود

تساوي را چنين نوشت: يك با يك برابر است.

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست،

هميشه يكنفر بايد به پا خيزد!

به آرامي سخن سرداد:

«تساوي اشتباه فاحش و محض است!»

نگاه بچه ها به يك سو برخاست

معلم مات و مبهوت ماند

و او پرسيد: «اگر يك فرد انسان واحد يك بود، آيا باز يك با يك برابر بود؟»

سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت.

معلم فرياد زد:‌ «آري! برابر بود.»

و او با پوزخندي گفت: «اگر يك فرد انسان واحد يك بود!

آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود.

و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود!

اگر يك فرد انسان واحد يك بود!

اين تساوي زير و رو مي شد.

حال ميپرسيم: يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفتخوران از كجا آماده ميگرديد؟

يا چه كسي ديوار چين (ها) را بنا ميكرد؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه كسي پشتش زير بار فقر خم مي شد؟

يا چه كسي زير ضربت شلاق له ميشد؟

معلم ناله آسا گفت:

«بچه ها در جزوه خود بنويسيد:

كه يك با يك برابر نيست!!!»

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 1:4 توسط وحید


باز بوي باورم خاكستريستخيابان خوابها

صفحه هاي دفترم خاكستريست

پيش از اينها حال ديگر داشتم

هرچه ميگفتند باور داشتم

پيرها زهر هلاهل خورده اند

عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقيل و مرتضي ست!

آهن تفديده مولا كجاست؟

نه فقط حرفي از آهن مانده است

شمع بيت المال روشن مانده است!

دستها را باز در شبهاي سرد،

ها كنيد اي كودكان دوره گرد.

مژدگاني اي خيابانْ خوابها،

ميرسد ته مانده بشقابها.

در صفوف ايستاده بر نماز،

ابن ملجمها فراوانند باز.

سر به لاك خويش برديد اي دريغ،

نان به نرخ روز خورديد اي دريغ!

گير خواهد كرد روزي، روزيت

در گلوي مال مردم خوارها.

با خودم گفتم تو عاشق نيستي

آگه از سر شقايق نيستي

غرقه در دريا شدن كار تو نيست

شيعه مولا شدن كار تو نيست.

صحبت از عدل و عدالت نابجاست!!

سود در بازار ابن الوقت هاست!!

من به در گفتم و ليكن بشنوند،

نكته ها را مو به مو ديوارها !!!

شاعر: ناشناس