گاد ازت ممنونم!
آزمون بانك اقتصاد نوين قبول شدم. فقط مونده مصاحبه.
ممنون از دوستاي خوبم كه برام دعا كردند.
به هنگام سختي و در شبهاي خاموش،
هنگام مناسب، عشق و اطمينان فرا ميرسد.
چه آسايشي خواهيم داشت و چه شبها سرشار از ترانه خواهند شد،
آنگاه كه انسان به همه، عشق ميورزد و به همه اطمينان ميكند.
گاد هي روزا رو عقب ميندازه!
وحيد خوبه ميگه بايد وقتش برسه.
وحيد بده ميگه اگه قرار بود برسه ميرسيد.
گاد هي روزا رو عقب ميندازه!
وحيد خوبه ميگه اينهمه تو زندگيت تجربه كردي تا وقت يه اتفاق نرسيده باشه اون اتفاق نميفته.
وحيد بده ميگه اينا همش مزخرفاته.
گاد هي روزا رو عقب ميندازه!
وحيد خوبه ميگه آسياب به نوبت.
وحيد بده ميگه حالا كه بمن رسيد آسياب به نوبت.
گاد هي روزا رو عقب ميندازه!
.
.
آخرش منو گاد كلامون ميره تو هم. گفته باشم!
من از ميان انگشتان پاي تو آغاز ميشوم
تا در اوج اين ستون بلور
و در آن چشمه ي سياه زلال
همچون ستاره اي حلول كنم!
مرا نظاره ميكني
و به افتادنهايم مي خندي!
امّا اي دوست غافل مباش
و به لغزشهاي پياپي ام به سخره ام مگير.
من آن جوجه عقاب كوچكم كه آموختن پرواز را به تلاش نشسته است.
عاقبت روزي بال خواهم گشود
و تو براي ديدن من ناچار خواهي شد
سرت را به سوي آسمان ها بلند كني!
دوست داشتم بزرگترين عشق هستي را توي دستهايم ميگرفتم و آنقدر فشارش ميدام كه به باقيمانده و اصل عشق دست پيدا كنم.
ولي در كمال ناباوري وقتي دستم را باز ميكنم كه واقعيت باقيمانده عشق را ببينم...
دستم خالي است!!!
و آنگاه پي به اين ميبرم كه عشق جز تصوري فريبنده در ذهن بشر نيست.
دركش سخت است!
چه جانها بايد برود تا آدميزاد پوچي عشق را درك كند.
حال حافظا باز بيا و بخوان:
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعـــه كـــار به مــن ديوانـــــه زدند
اگه دوست داشتی از همه چی بگذری اونوقت میتونی بگذری!
و اگه خواستی همه ی دنیاتو به کسی بدی باید اونو دوست داشته باشی!
و اگه خواستی یه هدیه ی با ارزش به کسی که خیلی دوستش داری بدی، باید اون چیزی رو هدیه بدی که خیلی دوستش داری!
با این حساب از تو بمن چیزی نمیرسه.
اي زيباي من
براي رسيدن به وجود نازنين تو از بزرگترين كوهها گذشتم و خشونت بيابانها را تحمل كردم و درياها را زير پا گذاشتم. محبوب من اگر همه هستي در دستان كوچك من بود آنرا به آن نسيم ميبخشيدم كه بوي تو را بر وجود بي وجودم بنوازد. و به آن قاصدك ميدادم كه خبر وصال ترا براي من به ارمغان آورد. و آنوقت خودم را در عطر جانبخش تو تطهير ميكردم تا بدينوسيله روح مرده ام جاني بگيرد و خودش را فرش راه تن بلوري تو كند تا بدينسان آرامش يابد.
و آنگاه در آن آرامش ابدي بمانم تا به ابد!
يادم باشه دست هر چه كافي نته ببوسم!
چقدر حال ميده ظرف نيم ساعت يك برنامه ي دوست داشتني با حجم بالا رو داون كني![]()
بعدش با هزار اميد و آرزو و خوشحالي بياي خونه كه نصبش كني![]()
آخ!
تازه ميفهمي فايله خراب كپي شده رو كول ديسك![]()
اونوقت دوست داري با ضربه ي زيداني بري تو مونيتور!
****
ديگه تا آخر عمرم از حقوق زنان دفاع نميكنم
زنهاي كشور ما لياقتشون همينه!
وقتي خودشون اينطور دوست دارند به من چه! ها؟
****
در حالي كه كليه ابزار لازم جور بود
گاد به طرز موضيانه اي گولم زد
ولي ناقلا خوب به كارش وارده!
پاورقي: مطالبي رو كه تو پستهام با ستاره جدا ميكنم ارتباطي به هم ندارند. البته ميدونم كه شما ميدونستين!![]()
![]()
تقدیر ناخواسته ام این بود که فعلا باشم!
هيچ فكر كردي تا حالا لحظه هاي پر استرس تر از اين هم وجود داره؟
بزودي تموم ميشه و بلاخره به يكي از دوتا آرزوم ميرسم!
حالا كدومشه معلوم ميشه.
فكر كنم نبوت نه يه اين خاطر كه دين اسلام كاملترين روش زندگيه به پايان رسيد بلكه به اين دليل بود كه گاد تشخيص داد كه انسانها ديگه شعورشون ميرسه كه خودشون روش زندگي و قوانين اجتماعي خودشونو به نحوي تعيين كنند كه حقوق ديگران رعايت بشه.
به نظر من اين كه ميگن اسلام يك روش زندگي كامل و قوانين اجتماعي بي نقص رو ارائه ميده حرف كاملا بيخود و بي اساسيه! چون تجربه بشريت حرف منو تاييد ميكنه.
در مورد تخصص خودم اظهار نظر ميكنم: اينكه ميگن اقتصاد اسلامي واقعا حرف مزخرفيه چون اسلام اصلا داراي اقتصاد نيست! قوانين اقتصادي اسلامي براي جامعه 1500 سال قبل بدرد بخور بود كه يك سكه ميدادي و يك من گندم ميخريدي، نه جامعه امروزي با پيچيدگيهاي خاص خودش كه اقتصاد نه بر مبناي سكه بلكه بر مبناي اعتبارات در انواع مختلف ميباشد.
تازه برخي از ريش سفيدان اسلامي با روبه شدن با بحرانهاي اقتصادي متوجه شدن كه بايد قوانين 1500 سال قبل رو كنار بگذارند و فتواهاي جديد صادر كنند. از جمله اينكه پول به عنوان كالا محسوب شده و خريد و فروش آن مانعي ندارد! يعني به آيه قرآن كه در مورد ربا نوشته شده ميگه: زكي! يا اينكه بر طبق فتواي ديگه: سيستم بانكي مجازه براي جلب سرمايه گذاري بهره اي (سودي) بيشتر از نرخ تورم به سپرده گذاران بده! البته درستش هم همينه. چون فقط در اين حاله كه سيستم بانكي ميتونه پولو از دست مردم جمع كنه و در نتيجه تورم (گراني) كاهش پيدا كنه و پروژه هاي كلان عمراني در دستور كار قرار بگيره و در نهايت اقتصاد از حالت ركود خارج بشه.
حالا بماند كه اين دولت فعلي كه ماشاله از عاقلان و نخبگان تشكيل شده و توسط يك عقل كل بزرگ هدايت ميشه دقيقا عكس اين عمل رو انجام داده و با عرض معذرت گند زده به همه علم اقتصاد!
البته من ميدونم منظور اين دولت اينه كه با هرنوع غرب زدگي مبارزه كنه و به همين خاطر كه غرب به اين طريق داره پيشرفت ميكنه دولت محترم با عكس روش اونا پسرفت ميكنه!
خوبه ديگه ما چي ميخوام مگه؟! مبارزه با غربزدگي به هر قيمتي!
داشتم به اين فكر ميكردم كه وقتي يه نفر جايي براي خالي كردن احساسات خودش نداشته باشه، چه بلايي ممكنه سرش بياد.
به اين نتيجه رسيدم كه احساسات آدمي مثل گاز ميمونه. گاز رو وقتي در ظرف خودش محبوس بكنيم و بيش از اندازه و ظرفيت ظرف فشردش بكنيم، منفجر ميشه.
پس احساسات آدم رو هم نبايد بيش از حد و اندازه فرد محبوس بشه. اگر احساسات زياد محبوس بشه نتيجش انفجار روح و سرباز كردن عقده هاي رواني و عاطفي ميشه. اينجاست كه فرد دچار اختلالات رواني و عاطفي ميشه.
هيچوقت فشار در مورد انسانها مفيد نبوده و باعث عصيان و سركشي ميشه. متاسفانه فرهنگ ما بيشتر تشويق كننده به حبس احساسات به بهانه تحريم مذهبي و حفظ دروغين صيانت اجتماعي است!
نتيجه بحرانهاي رواني در جامعه ما كاملا واضح و مبرهن است.
آيا ميدونيد كشور ما يكي از پر وبلاگترين كشورهاي جهان است. آيا تا حالا راجع به دليلش فكر كردين؟
وبلاگها يكي از محلهاي امنه براي جامعه اي كه افراد آن به حد انفجار روحي و عاطفي رسيده اند.
اگر تا حالا گشتي در وبلاگستان ايران زده باشيد متوجه ميشيد كه وبلاگهاي تخصصي كه در امور خاصي مينوسن درصد بسيار كمي رو تشكيل ميدن و عمده وبلاگها به امور شخصي و گفته هاي ميپردازند كه نويسنده اونا به دليل عدم وجود شنونده اون حرفا در دنياي حقيقي، در وبلاگ، خود را تخليه ميكنند. تازه باز به خاطر فرهنگ غلط ما بعضي از وبلاگنويسها در دنياي مجازي هم مجبور ميشند كه خود باطني و واقعي خودشونو پنهان كنند و مثل دنياي حقيقي به اصطلاح با سيلي صورتشونو سرخ كنند!
آيا تعداد زياد وبلاگ نويسها در اين حالت براي جامعه ما افتخار است؟
ولي گذشته از اين حرفا محيطي كه باعث بشه آدميزاد جايي رو براي بيان خوشيها و ناخوشيهاي زندگيش داشته باشه، واقعا ميتونه در شكل گيري شخصيت اجتماعي متعادل به فرد كمك بزرگي باشه.
پاورقي: با احترام فراوان براي صاحبنظران، نظرات غير مرتبط با مطالب وبلاگ حذف ميشن. منو كامنت نگذاشتن شما ناراحت نميكنه بلكه كامنتي غير مرتبطه كه ناراحت كنندست. هر كامنت مرتبط كاملا براي من محترمه. با تشكر!
بلبل تنهاييم بی ترنم نوايي چون هميشه غم می خواند
با صدای غصه، قصه بی کسی می گويد
آتش جانم در دنيای آينه مشتاق انعکاس پرتوي است
با برق نگاهی زبانه می کشد و با چشم سياهی خاکستر می شود
بلبل تنهاييم متجدد باش
افسانه همنشينی خوان، قصه همدلی گو
من مشتاق سلام يک دلم و سيراب گفتگو
بلبل باغبان!
غنچه تنهاييم را تو گلستان کردی. باغبان ديگری می خواهم.
لحظه هايت پرسکوت! خواب با هم بودن را به صدای نفست آشفتی.
لحظه ای نيست درونم نَوَزی.
چکه چکه زهر تنهايی به جان درنکشی.
بلبل تنهاييم مرگ همراه تو باد!
با تو حتی هر دو چشمی جفت نيست!
گر بميری زندگی را جفت باران می کنم!
پس از مرگ بلبل
دست خطی آشنا در لابلای دست نوشته هايی، دور قلب را به آتش کشيد و خاطرات چون اشعه های آغازين خورشيد چشمانم را آزرد. اشک در چشمانم روييد، ميوه داد.
سلام بلبل تنهاييم! کجا بودی؟ تو هم تنهايم گذاشتي.
بلبل تنهاييم! افسانه همنشيني خواندی، قصه همدلی گفتی. سيراب سلام دلهای بی شمارم کردی و مردی.
و حال تو را زنده يافتم در گوشه آن قلب بکری که سالها حتی چشمان انسانی هم آن را نديده بود و امشب اين دل مهاجر گذارش به اين وادی رسيد.
بلبل تنهاييم چون گذشته بخوان. دل من خسته از انعکاسهای بيشماريست که سراب پژواک واژه ای موهوم از لبان هوس آلودی بوده است که با برگريز باد ميريزند و با باد سحری شکوفا ميشوند.
بلبل تنهاييم تو تنها بازمانده آن دنيای زيبايی که در آن ميزيستم. دنيايی بی هيچ بدی و بد نامی. و من خواستار تسليم آن با ديگران بودم و چه يافتم جز ننگ و عار و گناههای بيشمار.
خسته ام خسته ام از هرچه بی تو ديده ام. من در تنهايی اين جمعيت به دنبال چه می گشتم جز قلبی پاک که پذيرای عشقم باشد و چه يافتم جز فريب نقابهای بره گون اين قوم گرگ سان که هر از گاهی شغالی ميانشان يافت ميشد.
بلبل تنهاييم با من باش تا قصه اين خود گم کرده را برايت بازگو کنم...
گاهي وقتا بزرگترين اشتباه آدما اينه كه اصلا اشتباه نميكنند!
گاهي وقتا بزرگترين گناه آدما اينه كه دروغ نميگن!
گاهي وقتا راه اينقدر طولانيه كه انرژي آدما تموم ميشه.
گاهي وقتا هم آدما ديگه خسته ميشند.
اونوقته كه ديگه به خط پايان نزديك ميشند.
آه! چقدر خوبه خط پايان!
گفتگو ميكنم
جستجو ميكنم
فكر ميكنم
نگران ميكنم
نگاه ميكنم
گريه ميكنم
خنده ميكنم
جنگ ميكنم
فرار ميكنم
.
.
اين همه كار ميكنم
ولي پيدا نميكنم!!!
نه آن دريا كه شعرش جاودانه است
نه آن دريا كه لبريز از ترانه است
به چشمانت بگو بسپار ما را
به آن دريا كه نا پيدا كرانه است.
مشيري
******
فقط در آن هنگام كه به چشمهاي تو مي نگريستم تمام دردهايم را فراموش كردم. گويا روح از زندان تنم رها شد و در بيكران ابديت غوطه ور است. هيچ حس نميكردم. حتي خودم را. بعد از آن لحظه كه براي من عمري جاودان بود، قدرت سحر آن دو نگين زيبايِ درخشانِ رويايي را فهميدم.
******
فكر كنم عاشق چشماي اين دختر رو دسكتاپم شدم!
راستي كدوم رنگ چشم از همه قشنگ تره؟
درد هايت براي من
خوشي هايم براي تو
گريه هايت براي من
لبخند هايم براي تو
غم هايت براي من
شادي هايم براي تو
زمستان هايت براي من
بهار هايم براي تو
ناله هايت براي من
آواز هايم براي تو
بدي هايت براي من
خوبي هايم براي تو
بي كسي هايت براي من
همه وجودم براي تو...
.
.
فقط خواهش ميكنم قدرش را بدان!
بهترين روزهاي عمرم قرار برسه
وقتي رسيد خبرت ميكنم
اگه تا اون موقع به اون سفر دوست داشتني رفتم برام گل نيار
چون ديگه بدردم نميخوره!
******
آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك وي نيستم، دعا كنم.
آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي من را تماشايي ميكند.
******
به تمام دوستاني كه كنكور داشتند جدا خسته نباشيد ميگم.
خدا گفت: زمينام سردش است، چه كسی میتواند زمين را گرم كند؟
ليلی گفت: من!
خدا شعلهای به او داد، ليلی شعله را در سينهاش گذاشت. سينهاش آتش گرفت. خدا لبخند زد ليلی هم لبخند زد.
خدا گفت: شعله را خرج كن زمينم را به آتش بکش.
ليلی خودش را به آتش كشيد. خدا سوختنش را تماشا كرد
...
ليلی میترسيد، میترسيد آتشاش تمام شود
ليلی چيزی از خدا خواست، خدا اجابت كرد. مجنون سر رسيد، مجنون هيزم آتش ليلی شد. آتش زبانه كشيد، آتش ماند، زمين خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر ليلی نبود، زمين من هميشه سردش بود...
******
آهاي! با توام. تو هموني كه هرروز مياي و اين نوشته هارو ميخوني.
آره با خودتم. خيال ميكني نميدونم هر روز و بعضي موقعها هم روزي دوبار مياي اينجا!
اي دوست قديمي اميدوارم حالت خوب باشه!!!
از فردايم ميترسم
ولي ترسش زيباست
زيباييش را دوست دارم
نگراني از فردا زندگيم را معني دار ميكند
اما بعضي مواقع معني زندگي بيش از حد زياد ميشود!
*****
شبهاي عزاداري اين ايرانيهاي الاف همون بهتر كه از خونه در نياي كه صداي بلندگوها در مركز شهر و بازار گوشاتو كر نكنه و تو ترافيك چند كيلومتري هم به خاطر بند آوردن خيابون مركزي شهر توسط يه مشت بي شعور براي عزاداري كه تو سرشون بخوره، گير نيفتي.
اي گاد صبري عجيل به اين بنده حقير
و عقلي به اين اندك جماعت احمق عنايت فرما! جاي دوري نميره ها!
با تشكر از گاد محترم
حس ميكنم دارم نزديكتر ميشم.
خدا كنه حسم درست بگه.
يه نور باريكي از راه دور ديده ميشه
بالاخره نزديك شدم.
اينطور كه خبرگزاريهاي آسموني و زيرزميني ميگند از دست اين آمار بالاي مراجعان بيچاره، گاد تصميم گرفته استفا بده!![]()
البته حق داره اگه من هم جاي اون بودم تا حالا فراري شده بودم.
در پي اعلام اين خبر كليه عوامل مذهبي در سراسر دنيا جشن گرفتند. چون ديگه لازم نيست به ظاهر هم وجدانشون رو بيدار نگه دارند.![]()
گزارش ها از علل پنهاني اين اقدام حاكيست در پي بيكاريهاي شديد در ايران سرانجام به جاي رئيس جمهور ايران، گاد از رو رفت!![]()
![]()
حالا گذشته از اين حرفا چون من خيلي دوسش دارم ميخوام بيارمش پيش خودم با هم زندگي كنيم. دوست باوفاييه و ميشه رو رفاقتش حساب كرد.![]()
![]()
البته بين خودمون بمونه استفا دادن گاد هم بدك نيستا![]()
چون يك جا براي استخدام باز ميشه![]()
![]()
آهاي كسي نميخواد گاد بشه؟
دل كوچولوي پر از اميد تو رو بيشتر از تمام اقيانوسها دوست دارم.
*****
پرورش دادن آرزويي محال در دل بزرگترين خيانت به دل است!
مراقب دل لطيف و قشنگتون باشيد.
*****
يه دوست يه يادگاري تو دلم نوشت:
«هيچ وقت تو اين دنيا دل به كسي نده چون دنيا اون قدر كوچيكه كه دو تا دل كنار هم جا نميشن و اگه دل به كسي دادي ولش نكن چون اين دنيا اون قدر بزرگه كه ديگه عين اونو پيدا نمي كني.»
ستاره آي ستاره
يه عمر بدونت خواب بودم تا من تو رو پيدا كردم.
******
چقدر از ديدن ستاره لذت ميبريد؟
من به اندازه چندبرابر تمام دنيا!
البته از دنيا اصلا...
******