تبليغاتX
گل امید

يادم باشه هميشه دلهاي بزرگ براي سينه‌هاي بزرگ ساخته ميشه. البته هميشه دل بزرگ برتر از دلهاي كوچيك نيست، بضي مواقع دلهاي كوچولويي وجود دارند كه از وسعت تمام اقيانوسها هم وسيعترند.

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 20:49 توسط وحید


درود

ممنون از همه دوستاني كه در پست قبل ابراز لطف كرده بودند. ولي من موندم آخه ملت از كجا فهميدن كه تولد منه. البته يه نفراتي مشكوك ميزنند.

از فرزانه و دريا هم تشكر ويژه كه اينهمه اينجا وقت گذاشتن.

بازم ممنون از اينهمه لطف. بيچاره كامنت دوني رو چرا تركوندين. رحم كنيد به اون بيچاره. دوباره ميبندمشا (تهديد هسته‌اي)

اين بيت شعر از حافظ عزيز هم تقديم به همه بر و بچ با معرفت:

 

نصيحتي بكنمت بشنو و بهانه مگير              هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپـذيـــر

زوصل روي جوانــان تمتعــي بــــردار              كه در كمينگه عمرست مكر عالم پيري

 

بدرود

|لينك| نوشته شده در شنبه 25 آذر1385ساعت 20:47 توسط وحید |


به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم      بيــــا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينــم

الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از يـاد      مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم

 

درود

يه چند روزيه كه بلاخره كار مورد علاقم درست شد و اين بنده حقير را به شدت با كمبود وقت مواجه كرد. سعي ميكنم حتما وبلاگهاي مورد علاقمو بخونم ولي اگه فرصت كامنت گذاشتن نداشتم عفو بفرماييد.

از محل كار هم بگم كه به شدت سرمون شلوغه، ولي با اينكه ساعات كار زياده اما گذر زمانو اصلا متوجه نميشم. من نميدونم مردم تو اين بانكا چكار دارند اينهمه ميان؟!

و ديگه عرض كنم كه از پنجشنبه عصر تا جمعه عصر كمبود خوابهاي يه هفته رو جبران كردمو دقيقا 18 ساعت خواب بودم.

از برو بچي هم كه ميل زدند تشكرات لازمه را دارم. البته تك تك هم تشكر خواهم كرد.

ايشاله اگه بتونم سعي ميكنم در طول هفته هم آپ كنم. ولي اگه نشد ميمونه براي جمعه‌ها.

فعلا بدرود

|لينك| نوشته شده در جمعه 24 آذر1385ساعت 17:42 توسط وحید |


يه وقتايي يه چيزايي قاطي ميشه با يه چيزاي ديگه! يه وقتايي يه چيزايي هست كه آدمو نگه ميداره. شايد فكر كني الكي باشه ولي وجود داره و نميدونم چرا اينكارو ميكنه. شايد اومده تا تورو در انجام تصميمت سست كنه و شايد اون تصميم به صلاح تو نيست و يا شايد فقط اومده كه باهات بازي كنه، يه بازيه بي سرانجام كه در نهايت تو بازنده‌ي اوني.

از كجا مياد و كي كنترلش ميكنه، نميدونم!

|لينك| نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 13:7 توسط وحید


عشق را آرزويي نيست، جر به تحقق پيوستنش، ولي اگر عشق و نياز وجود شما را آرزويي است، باشد كه آرزو كنيد تا:

كه ذوب گشته و مانند جويباري روان در هم آميزيد

و هرشب ترانه عشق سر دهيد.

آرزو كنيد تا درد مهرباني و لطافت را دريابيد.

آرزو كنيد تا ز شناخت خود از عشق، زخم خوريد،

و به خواست خود شادمانه خون دهيد.

آرزو كنيد تا هر سپيده با قلبي پرشور بيدار شويد

وشكرگزار روزي نو و سرشار از عشق باشيد.

آرزو كنيد تا نيم روز آرام گيريد و غرق در شور و شادي عشق شويد.

هر شامگاه، شادمانه به خانه باز گرديد

و هربار كه سر بر بالش نهاديد

با دعايي از براي معشوق در قلب

و ترانه شكر بر لب به خواب رويد.

خليل جبران

|لينك| نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 11:34 توسط وحید


آب در كوزه و ما گرد جهان ميگرديم

اونقدر ميگرديم كه سرگيجه بگيريم!

به جاي گرديدنهاي بسيار،‌ فقط لحظه بشينيم و فكر كنيم. شايد پي به اين برديم كه اشتباه ميگشتيم.

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 14 آذر1385ساعت 12:49 توسط وحید


شايد تصور كنم كه روزگار برام عوض شده، ولي همون تصور هم بعيده! اما بهم قول داده و من رو قولش حساب ميكنم. شايد هم از روي مجبوري روي قولش حساب كنم،‌ ولي يه حس آشنايي بهم ميگه اون رو قولش ميمونه. اما نياز به زمان داره!

آه! زمان...

بازم رسيدم به اين كلمه.

گاهي زمان رو دوست دارم و گاهي ازش متنفرم. اما تا جايي كه يادمه حس تنفرم نسبت به دوست داشتنم، به اون بيشتر بوده.

كاش يه راهي وجود داشت كه بتونم با زمان كنار بيام. رشوه قبول ميكنه؟

نميدونم!

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385ساعت 14:56 توسط وحید


وقتي ميگه شما قبلا هم تماس گرفته بوديد، واقعا نميتونه شرايطو درك كنه! چون در موقعيت من نيست.

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 11:50 توسط وحید


رنگين كمون چند رنگ داره ولي وقتي مياد همه‌ي رنگاش با هم ميان. آدما هم چند رنگ دارند ولي وقتي مياين هر روز با يه رنگ ميان. يه روز خوشحالند، يه روز بدحال. يه روز عاشقند، يه روز پر از نفرت. يه روز مهربونند، يه روز خشن. يه روز دوستند، يه روز نارفيق.

به همين خاطر شناخت آدما سخت ميشه. بهتره اصلا بي خيال اعتماد به آدما بشم. چون از ريسك كردن متنفرم.

داشتم به اين فكر ميكردم كاش يه دوست رنگين كماني داشتم. اگه اينطور بود يه روزه ميتونستم بشناسمش. يا بهش اعتماد ميكردم يا نه! و اونوقت، خلاص... با يه نفس عميق.

|لينك| نوشته شده در جمعه 10 آذر1385ساعت 18:45 توسط وحید |


امروز گاد بهم گفت هواتو دارم نگران نباش. و يه طورايي بهم ثابت كرد. البته يه نشونه‌ي كوچيك! گاهي وقتا يه نشونه‌ي كوچيك هم ميتونه نوري از اميدو روشن كنه حتي اگه به اندازه‌ي يه شمع باشه. همون ميتونه بهت ثابت كنه كه گاد مواظبت هست كه مبادا پات به سنگ بخوره.

چقدر خوبه كه گادو دوست داشته باشي و در كنارش احساس امنيت كني. يه لذت قشنگ!

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 22:42 توسط وحید


امروز ميخواستم يه كم با گاد حرف بزنم، اما گاد هم كلاسش بالا رفته و منو تحويل نگرفت!

همينطور كه داشت ميرفت ازش پرسيدم: گاد! پس من چي؟

گفت: برو كه وقت براي تو يكي ندارم. :(

مثل هميشه نشستمو سرمو گذاشتم رو پاهام و رفتم تو خيال روزي كه چرخ روزگار براي منم بچرخه. توي خيالم چقدر قشنگه اون روز!

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 23:16 توسط وحید


بعضي مسائل در بعضي از مواقع مثل يه كلاف در هم پيچيده و بدون سر ميشند. وقتي كه ميخواي اين كلافو باز كني بدتر گره ميخوره و مشكلو، مشكلتر ميكنه. چقدر خوب ميشد اگه قيچي‌اي وجود داشت كه بشه باهاش اين كلافو تيكه تيكه كرد!

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 11:6 توسط وحید


شايد بعضي موقعها راهمو گم كردم.

اونوقت بايد چكار كنم؟

از راهنما ميپرسم!

راهنما از كجا بيارم؟

فكر كنم وجود يه راهنما خيلي ميتونه توي راه كمكم باشه.

حيف كه ندارم!

شما راهنما دارين؟

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385ساعت 14:19 توسط وحید |


بعضي آدما براي اون چيزايي كه دوست دارن بهش برسن خيلي زحمت ميكشن. گاهي مواقع شايد نتيجه اون چيزي نباشه كه ما انتظارشو داريم ولي اوني كه اين وسط ارزشمنده زحمتيه كه براي رسيدن به هدف كشيده شده. و ارزش اين آدما به تلاش و پشتكارشونه نه به اينكه نتيجه عمل چي خواهد بود!

 

******

يكي از دوستاي عزيزم تو اين روزا به شدت داره درس ميخونه تا فوق ليسانس قبول بشه. و من به خاطر پشتكاري كه براي رسيدن به هدف داره جدا بهش تبريك ميگم. و بهش ميگم كه ارزش تو به تلاشيه كه ميكني تا به هدفت برسي، نه به كنكور قبول شدن. دعا ميكنم كه خدا براش بهترين نتيجه رو كه به صلاحش باشه رقم بزنه.

شما هم براش دعا كنيد.

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385ساعت 23:0 توسط وحید |


عده‌اي ميگويند عشق و شهوت دو همزادند. عده‌اي ديگر عشق را مبرا از شهوت ميدانند و ميگويند عشق پاك است و با شهوت آلوده ميشود. عده‌اي ديگر شهوت را نوعي عشق ميدانند.

اينكه كدام عقيده درست است برميگردد به تعريف هر فرد از عشق و شهوت. اما سوالي كه اينجا مطرح ميشود اينست:

آيا حاضريد بدون عشق، س.ك.س داشته باشيد؟

انسانهايي وجود دارند كه س.ك.س را جدا از عشق ميدانند. اينان اينطور عقيده دارند كه ميتوانند عاشق كسي باشند و در عين حال با فرد ديگري س.ك.س داشته باشند.

انسانهايي هم وجود دارند كه عشق را لازمه س.ك.س ميدانند و ميگويند اگر فرد عاشق كسي باشد نميتواند با ديگري س.ك.س داشته باشد.

اما در اين ميان عقيده‌ي ديگري هم وجود دارد كه عشق را به تعهد منوط كرده است. يعني اگر عشق باشد و تعهدي نباشد، آنگاه س.ك.س با غير را مانعي نيست. ولي اگر همراه عشق، تعهد هم باشد آنگاه س.ك.س با ديگري غير اخلاقي است.

 

*******

از اقدام فيفا مبني بر تحريم فدراسيون فوتبال ايران خيلي خوشحال شدم. بلاخره جامعه‌ي جهاني در برابر قلدريهاي دولت ايران كار مفيدي انجام داد. دست مريزاد!

اميدوارم واقعا اين تحريم اجرا بشه و يه طبل تو خالي نباشه.

|لينك| نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 22:6 توسط وحید |


به يادت ميارم وقتي رو كه گنجشككي بيش نبودي و از سرماي سوزان دنياي اطراف خودتو به پنجره‌ي خونه‌ي عشق زدي تا بلكه پنجره باز بشه و تو بتوني از حرارت عشق خودتو گرم كني. آتش عشق خيلي خوبه به شرطي كه توي شومينه باشه. اگر از شومينه خارج بشه اونوقت اون گرماي سوزان خونه رو جهنم ميكنه و ديگه لذتي نداره!

|لينك| نوشته شده در جمعه 3 آذر1385ساعت 23:7 توسط وحید


بدان كه هركسي دوستي و صحبت را نشايد بلكه بايد صحبت با كسي دارد كه در وي سه خصلت بود:

اول عقل بود كه در صحبت احمق هيج فايده نبود و به آخر به وحشت كشد، كه احمق آنوقت كه خواهد كه با تو نيكويي كند، باشد كه كاري كند به احمقي كه زيان تو در آن بود و نداند. و احمق آن بود كه حقيقت كارها نداند، و چون با وي بگويي فهم نكند.

دوم خلق نيكو بود كه از بدخو سلامت نبود، و چون آن خوي بد وي بجنبد حق تو فرو ماند   باك ندارد.

سوم آنكه به صلاح بود كه هر كه بر معصيت مُصّر بود از خداي تعالي نترسد. و هر كه از خداي نترسد بر وي اعتماد نباشد.

ابو حامد غزالي (كيمياي سعادت)

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 22:40 توسط وحید