اونقدر قربون صدقه بچش رفت و فداي بچش شد
كه همونجا دلم خواست يه بچه ميداشتم.
چقدر زيباست عشق يه مادر به فرزندش!
نميدونم اينهمه مهر و محبت از كجا تو دل يه نفر جا پيدا كرده!
زندگي شايد لحظهي التماس كودك دورهگرد بر دستان بي مهر ما باشد.
زندگي شايد همان لحظهي آه عاشق در ديدن روياي معشوق باشد.
زندگي شايد سائيدن دو جسم داغ در گوشهاي خلوت باشد.
زندگي شايد همان روشن كردن سيگاري در فاصله رخوت انگيز دو همآغوشي باشد...
يكي از بزرگترين نخهاي عالمو دستم گرفتم تا به آخرش برسم.
ولي هر چي ميرم نميرسم چون كه بزرگترين نخو انتخاب كردم و شايد اشتباهم اينه كه نخ بزرگي رو انتخاب كردم!
انتخابها زندگي ما رو ميسازند. موفقيت و عدم موفقيت ما به انتخابهايي كه ميكنيم بستگي داره. هر چه دقت در انتخاب بيشتر باشه نتيجه بهتر ميشه اما رسيدن به هدف مشكلتر!
مهم تناسب در تعين معيارهاست. معيارها براي انتخاب بايد طوري باشه كه هم سرعت در رسيدن به هدف درنظر گرفته بشه و هم نتيجه ايدهآل به دست بياد.
من خودم به شخصه فرد خيلي ايدآليستيم. تجربه بهم نشون داده كه ايدهآليسم بودن خوبه ولي افراط در تعيين ايدهآلها سرعت در رسيدن به هدفو كم ميكنه. و اين گاهي باعث متضرر شدنم ميشه! پس تعادل در تعيين ايدهآلها خيلي مهمه.
خوب بلدم حرف بزنم و نتيجهگيري كنم ولي موقع عمل متاسفانه حاضر نيستم حتي يك ذره از ايدهآلهام كم كنم!
به نظر شما بايد چكار كنم؟
نظم اخلاقي و عملكردي در يك مجوعه باعث رسيدن به هدف ميشه. يك مجموعه منظم باعث آرامش و رشد زير مجموعهها ميشه. حالا بر عكسشو تصور كنيد، بينظمي در دنياي پيرامون باعث پراكندگي ذهن و تشويش خاطر و نابود شدن انگيزه دروني و در نهايت گم شدن هدف رو به دنبال داره!
بينظميهاي اطراف شديد باعث اختلال ذهنم ميشند و زندگي رو كم كم برام عذاب آور ميكنند! چند روزيه شديد با خودم درگيرم...
چقدر ناز ميكني؟!
قبل از اينكه ديگه نازتو نكشن، ناز كم كن!
**********
«تنها چيزي كه براي پيروزي شيطان لازم است اين است كه مردان خوب كاري انجام ندهند.» ادموند بوركه
درود
من نميدونم به چه ساز شما برقصم، البته رقص بلد نيستما اگه كسي شاگرد خصوصي ميپذيره، اعلام كنه چون خيلي علاقمندم. داشتم ميگفتم كه من به چه سازتون برقصم ميگين نوشتههام موج منفي ميده، ميخواستم يه كم موج مثبت بهش بدم از ازدواج و اين حرفا گفتم باز ميگين مشكوك ميزني!
در اين مكان خدمت حضور انور شما علي الخصوص بر و بچي كه من رو مشكوك ديدن عرض كنم كه فعلا هيچ نوع ازدواج مزدواجي در كار نيست. به دليل اينكه هنوز جنس مربوطه يافت نشده است. و از اونجايي كه اينجانب هميشه در پيدا كردن مشكل دارم پس بدونيد كه حالا حالاها خبري نيست.
گذشته از اين حرفا ديگه بگم كه اين هفته خيلي حال داد، اگه همه هفتهها دوروزش تعطيل بود، چه حالي ميداد. نتيجه اينكه اگه مرگ و مير بعضي افراد زياد بشه از خيلي جهات به نفع همهي مردمه!
ديگه خبر خاصي نيست و روزا به صورت تكراري ميگذره. اگه همين وبلاگو هم نداشتم دق كرده بودم. يكي نيست كه حرفاي منو گوش كنه. منم جفنگياتمو اينجا ميگم! شما به بزرگواري خودتون ببخشيد اگه چيز بدرد بخوري اينجا پيدا نميكنيد.
فعلا ديگه عرضي نيست، راستي هوا هم خيلي گرم شده.
بدرود
ميگن ازدواج پيوند آسمانيه!
حالا راست ميگن يا نه نميدونم. شما چي فكر ميكنيد؟
البته فهميدنش زياد سخت نيست، ميشه يه بار ازدواج كرد و فهميد.
ولي اگه ازدواج كردم و بعدش فهميدم كه دروغ بوده، اونوقت چه نوع خاكي بر سرم بريزم، ها؟
ولي تجربش بد نيستا
فقط خيلي ريسك ميخواد، منم چون معمولا اهل ريسك نيستم، ميشينم سرجام تا برام پيش بياد!![]()
![]()
غبار عشقي قديمي،
در كلبهي كهنهي دل،
همراه با ساز ترك خوردهي تنهايي،
با قابي تار گرفته، از ياد تو به ديوار،
همواره مرا به درون سرزميني دور
همانجايي كه هوايش عطرآگين به بوي پاكيهاست،
خواهد برد...
شايد بتوانم روح مقدس گمشدهام را ببينم
و تنهايي فراموش شدهام را پر كنم!
عشقي را دوست ميدارم
كه در آن رنگي از زمستان دوستيها نباشد!
شايد اگه دير بجنبي، ديگه هيچوقت بهش نرسي!
تجربهي من ميگه خوبا زود از دست ميرن،
پس تا دير نشده بجنب...
يه راز: پشيموني هيچوقت سودي نداره!
با گاد در مورد گذشته و آينده صحبت ميكردم،
گفت: «آيندهات همون چيزاييه كه الان ميخواي، همانطور كه آرزوهاي گذشتهات را حالا بهت دادم. منتها اون چيزي كه در آينده ميخواي بايد حالا واقعا بخوايش!»
راجع به حرفش فكر كردم، تونستم منظورشو بفهمم ولي در بعضي موارد بدست آوردنش خيلي سخت ميشه. خلاصه كلي در موردش با هم حرف زديم و چونه زديم، نتيجه مذاكرات دوجانبه اين شد كه گاد يكمي بمن كمك كنه و منم كمي صبر داشته باشم.
راستي گاد نسبت به قديما خوشگلتر شده بودا.
شايد اگر ميدانستم عمق درياي دلت چقدر است،
بهتر ميتوانستم در آن شنا كنم...

