تبليغاتX
گل امید

احساستو نثارش كن،

اما تا وقتي كه مطمئن نشدي نگذار احساست مغلوب بشه!

 

******

تا حالا دقت كردي تمام عمرمون داره به عقايد پوچ و باطل هدر ميره.

تا كي ميخوايم با خط قرمز اباطيل خوشيهاي زندگي رو از خودمون بگيريم.

ديگه تا پايان عمر چيزي نمونده...

|لينك| نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 16:8 توسط وحید |


اگر بخوام راز بگم، جايي رو براي رازم ميخوام

كه گنجايش راز منو داشته باشه!

جايي رو ميخوام كه رازم در اون احساس امنيت بكنه.

پناه رازم باشه،

جايي كه خونه‌ي رازم باشه.

همه‌ي دنيا رو گشتم، همرا با صبر و اميد

اما جايي رو پيدا نكردم.

تصميم گرفتم كه رازهامو براي هميشه توي دلم كه امنترين جاي دنياست نگه دارم!

تا وقتي كه دلم گرم از خون وجودش است...

|لينك| نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 21:30 توسط وحید |


لحظه‌ي ارضاي نياز همان لحظه‌ي به اوج رسيدنه!

اگر ميخواي به اوج برسي، سعي كن خودتو بشناسي. چون وقتي خودتو شناختي نيازهاتو هم ميشناسي و شناخت نيازهات باعث ميشه براي ارضائش تلاش كني. و وقتي نياز ارضا شد همون لحظه به اوج ميرسي.

طبيعت جسمي و روحي بشر همينه.

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:51 توسط وحید |


لحظه‌ي نفس كشيدن تو

نسيمي نوازشگر روح و جسم مرا آرام ميكند.

اين آرامش كوتاه را با دنيايي عوض نخواهم كرد!

|لينك| نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 20:57 توسط وحید |


بيا بازي كنيم

بيا دوست داشتنو بازي كنيم

بيا عشقو بازي كنيم

بيا وفاداري رو بازي كنيم

بيا اون چيزايي رو كه شايد نداشته باشيم بازي كنيم

شايد با بازي كردن ياد بگيريم كه انسانيت يعني چي!

 

******

عكس تو توي قاب روي ديوار ذهن

هر روز با نگاهي تمسخر آميز مرا نوازش ميدهد

شايد ديوانگي و عاشقي واقعا همزاد هم باشند!

|لينك| نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 12:59 توسط وحید |


چقدر زیبا و عاشقانه همراه با تمام احساس با هم عشقبازی میکردند.

نوعی زیبایی طبیعت، نوعی هارمونی بی نظیر

سمفونی ای کامل از عشق و زندگی!

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 23:18 توسط وحید |


درود

چند روزی رفتم مسافرت، خوب بود. یک استراحت به دور از هیاهوی کاری. از شنبه میرم سر کار و دوباره درگیریهای زندگی شروع میشه.

استراحتهای روحی و جسمی واقعا در زندگی لازمه. از من به شما نصیحت حتما توی برنامه هاتون داشته باشین.

راستی دلم برای بعضی دوستام هم تنگ شده که باید ببینمشون.

از اینترنت هم خیلی دور بودم که در نوع خودش بی نظیر بود! یه جورایی ترک اعتیاد.

فعلا بدرود تا بعد

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 18:22 توسط وحید |


بلنديهارو دوست دارم، شكوه و عظمت خاص!

در دو حالت ميشه شكوه بلندي رو حس كرد، اگر بر بالاي بلندي باشي به نوعي شكوهشو حس ميكني و اگر از پايين سر به بالا بلندي رو نگاه كني نوع ديگر شكوه و عظمتو درك ميكني.

بلنديهاي زندگي هم شكوه و عظمت خاص خودشونو دارن. قرار گرفتن در بلنديهاي زندگي، زندگي رو لذت بخش‌تر ميكنند، اعتماد به نفس رو بيشتر ميكنند، ذهنو اميدوارتر ميكنند، هدفهاي زندگي رو بلندتر و بلندتر ميكنند. همه اينها خوبند اما انساني رو با ظرفيت بالا مي‌طلبند!

قرار گرفتن در بلنديهاي زندگي اگر فراتر از ظرفيت فردي باشه باعث سرريز شدن غرور ميشه و وقتي غرور سرريز بشه همانند سيلي انسان رو از بلندي به پستي مياره!

پس مهم شناخت اندازه ظرفيتهاست.

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 22:8 توسط وحید |


مي‌گفت: ديگه اعتمادها از بين مردم رفته، نميشه به كسي اعتماد كرد.

راست مي‌گفت، چون همون لحظه من بهش اعتماد نداشتم!

شايد اعتماد باعث اعتماد بشه.

و شايد انسانها حس ششمي دارند كه اعتماد طرف مقابلو درك ميكنند!

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 21:9 توسط وحید |