تبليغاتX
گل امید

بر پرده پنجره‌ايي از جهان ديگر

لغزيدن دو سايه به هم

آتشي از جنس زيبايي، شعله‌ور در ميان آندو

يكي شدن دو سايه باهم

لحظه‌اي رسيدن به اوج، پيوند زميني ميشود پيوند آسماني

و آنگاه فقط سكوت

سكوتي همراه با دم و بازدمهاي آرامش

و فقط موسيقي قلبها

زيباست...

هميشه طبيعت زيباست.

|لينك| نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 18:47 توسط وحید |


يك ستاره هميشه درخشان ميمونه،

حتي اگر نور اطراف زياد باشه.

يك ستاره هميشه زيباست و زيبا ميمونه،

حتي اگر روشنايي روز اجازه رخنمايي به اون نده!

سعي كن هميشه ستاره باشي...

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 22:27 توسط وحید |


درود

جاتون خالي چند روزي رفتم تهران براي هوا خوري. اما تنها چيزي كه نبود هوا بود! ولي خيلي خوش گذشت. با يكي دوتا از دوستاي نتي ملاقات داشتم كه خيلي خوشحالم كرد و همچنين با چندتا از دوستاي پسرخالم هم آشنا شدم كه خيلي خوب بود.

تصميم گرفتم ديگه از مرخصيهام حسابي استفاده كنم. همش كار كه نميشه، تا مجردم بايد حالشو ببرم.

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 20:18 توسط وحید |


روزهاي تنهايي، روزهاي زيباي خودشناسيه.

آدما رو هم عميقتر ميشه ديد.

روزهاي تنهايي، روزهاي تفكر و تامل در همه چيزه.

در اين روزهاست كه افراد فرصت ارتقا شخصيت خودشونو دارند.

البته بستگي به ظرفيت آدما در تحمل تنهايي داره.

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 21:35 توسط وحید |


جسم خاكيم را ساليان سال با خود ميبرم تا روزي به تو هديه كنم. اميد آن لحظه كه وجود جسمم را در دستهايت بسپارم، دم و بازدمم بوده و رگهايش را گرم نگه داشته.

اما اين سوال برايم بي جواب ماند كه آيا جسمم براي تو كافيست؟!

لياقت من چقدر است؟ لياقت تو چقدر است؟ آيا ميتوانم روح خسته‌ام را نيز به تو بسپارم؟!

نگهداريش بسي مشكل است...

|لينك| نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 1:38 توسط وحید |


احساس ميكنم بعضي مواقع فكر و تدبيرم كاري ازش بر نمياد.

شايد بايد به قول بعضيها در اينجور مواقع حل مشكلاتم رو به دست كس ديگه‌اي بسپرم.

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 18:30 توسط وحید |


شايد تقدير اين باشه

شايد قسمت اين باشه

شايد هم بازي روزگار اين باشه

و ما همه هنرپيشه‌هاي اين بازي هستيم.

چه تقدير و چه بازي باشه، همه‌ي ما بازيچه‌اي بيش نيستيم! پس بهتره كه هر كسي نقش خودشو خوب بازي كنه تا بعد كه به تماشاي فيلم خودش ميشينه، شرمسار نباشه.

اينو بهش ميگن وجدان!

|لينك| نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 16:8 توسط وحید |


ارتباطي كه نحوه‌ي ارتباط در اون به اختيار دو طرف نباشه، پايدار نيست.

از اين نوع ارتباط متنفرم!

 

******

دلم ميخواد چند ساعت تمام كنار زاينده‌رود بشينم و به آب نگاه كنم.

دلم واقعا تنگ شده...

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 21:38 توسط وحید |