«شجاعت و حماقت دوستاي نزديكي با هم هستند، فقط نتيجه اونا رو از هم متمايز ميكنه!»
اين جمله رو جايي شنيدم، ديدگاه جالبيه. بعضي رفتارهاي ما در شرايط مختلف شايد قابل تفسيرهاي مختلف باشه. بعضيها اونو شجاعت بدونند و بعضيها اونو حماقت.
مهم اينه كه ما بتونيم نتيجه رو به سمت مطلوب پيش ببريم. اما سوالي كه پيش مياد اينه كه سمت مطلوب كجاست؟!
براي پيدا كردن سمت مطلوب بايد هدف رو شناخت. به بيان ساده تر بايد ببينم من اگر به چي برسم احساس آرامش ميكنم! و براي يافتن اين گمشده بايد نيازهامو بشناسم.
اگر اين گفتهها رو بخوايم توي روابطمون توي جامعه بسط بديم به اين معني كه آيا ايجاد يك رابطه با فردي شجاعت محسوب ميشه يا حماقت؟ يا به نوعي آيا اين ارتباط منو به سمت مطلوبم ميبره يا نه؟! بايد در درجهي اول هم مطلوب خودمو بشناسم و هم مطلوب طرف مقابل. چون رابطهي دو انسان با هم پيچيدگي خيلي بيشتري از رابطهي انسان و شئ داره.
چون فهم اين مطلوبها در رابطهي انساني مشكله معمولا آدما از طريق آزمون و خطا نتيجه گيري ميكنند. در ضمن بستگي به درجه ريسك پذيري و آسيب پذيري افراد هم داره. ريسك پذيري و آسيب پذيري با هم رابطه عكس دارند. به اين معني كه يك فرد هرچه در رابطه ها آسيب پذيرتر باشه، ريسك گريزتره.
در ارتباط با انسانها كمي استفاده از آزمون و خطا ميتونه تسريع كننده و مفيد باشه اما نبايد نقش بينش و تدبير رو ناديده گرفت. آزمون و خطا سرعت در ارتباطو بيشتر ميكنه و بينش و تدبير اون ارتباطو امنتر ميكنه.
پس نتيجه اينكه براي رسيدن به مطلوب در روابط انساني ميشه تركيب متعادلي از آزمون و خطا (ريسك پذيرها) و بينش و تدبير(آسيب پذيرها) رو با توجه به نوع شخصيت شكل گرفتهي خودمون بكار ببريم.
اگه چشمات منو ميخواست پشت پلكات نميموندم
ديگه اين ترانه ها رو نميساختم، نميخوندم
بگو آخه واسه چي پيشم نمياي، خوب من
مگه دوسم نداري، منو نميخواي، خوب من
ديگه حرفام نداره رنگي واسه تو، من ميدونم
ديگه باغ آرزوهام نداره از تو نشوني
دل من تنها شده بي تو نداره همزبوني...
با ريتم جاز ميخوند و ميرفت تو اعماق وجودم. چشمامو بستم و آروم باهاش هم كلام شدم. انگاري كه حرفهاي نگفتهي دل خودمو ميگفت!
درود
اومدم گزارش بدم![]()
اين چند روزه فرصت نكردم درست و حسابي بيام تو نت. فقط با موبايل ميل و كامنتدوني رو چك ميكردم. ديگه نميتونستم جواب بدم. حالا همه رو جواب دادم.
ديگه عرض كنم كه برنامه كاريم خيلي فشردست، اما از ساعت 6 به بعد ديگه بساط گردش با بچهها رديفه. جاتون خالي.
نمايشگاه الكامپ و تلكامپ هم رفتم، مالي نبود. نه تكنولوژي جديد خاصي و نه حتي جنبهي بازار داشت. سال به سال نمايشگاههاي ايران كيفيت كارش مياد پائينتر!
هفتهي ديگه هم احتمالا چندتا از بچههاي نتي رو ببينم. ديگه عرض خاصي نيست. برين ديگه مگه الافين اينا رو ميخونين؟!![]()
فعلا بدرود تا وقت ديگري.
درود
براي يه ماموريت كاري 1ماه ميرم تهران. اگر بتونم از اونجا هم آپ ميكنم.
مواظب خودتون باشين.
فعلا بدرود.![]()
درود
تا حالا تو اين بازيها شركت نكرده بودم ولي خب ايندفعه نتونستم روي ريني رو زمين بگذارم چون براش خيلي احترام قائلم.
1. من كي هستم؟ اينو كه همتون ميدونيد! اين بغل هم نوشتم.
2. فصلي رو كه دوست دارم فقط بهاره.
3. رنگ مورد علاقم اول آبي و بعد سبز.
4. غذاي مورد علاقم: سبزي پلو با ماهي و قرمه سبزي.
5. موسيقي مورد علاقم: بستگي به حال روزم داره. تقريبا همه چي گوش ميكنم. اما معمولا موزيك لايت.
6. بدترين ضدحالي كه خوردم: پارتي بازي كه تو محل كارم كردند و فردي نا به حق وارد سيستم كاريم شد.
7. بزرگترين قولي كه دادم: به خودم قول دادم كه حق ديگرانو ضايع نكنم و براي حقوق ديگران احترام قائل باشم. و بلند انديش باشم.
8. ناشيانه ترين كاري كه كردم: يادم نمياد!
9. بهترين خاطره زندگيم: «سانسور»
10. بدترين خاطره زندگيم: كهنه شده برام! يادم نمياد.
11. كسي رو كه دلم ميخواد ببينم: همسر آيندم. اما چيزي رو كه ميخوام ببينم: دنياي 3000 سال آينده!
12. واسه كي دعا ميكنم: واسه همه مريضا و همهي نيازمندا و همهي تنهاها.
13. كي رو نفرين ميكنم: هيچكسو. چون فايدهاي برام نداره.
14. وضعيتم در 10 سال آينده: كاش ميدونستم!
15. حرف دلم: حرف دل فقط جاش تو دله و بس. اگر به زبان بياد ديگه حرف دل نيست!
توي كامنتهاتون برداشتهايي رو كه ازم داشتين هم بگيد.
بدرود.

