جذابيت مثل يك موج ميمونه. مياد و ميره!
اگه در موج جذابيت قرار گرفتي، بايد حواست باشه كه فرصتي كه روي موج سواري خيلي كمه!
اين موج جذابيت ميتونه دو حالت داشته باشه:
يك حالت اينه كه جذب كسي بشي و حالت ديگه اينكه كس ديگه جذب شما بشه.
اگر خودت جذابي بدون اگه تلاشي براي آرامش بخشيدن فردي كه از تو خوشش اومده نكني، بزودي كمرنگ خواهي شد. اگر هم مجذوب كسي شدي و تحويلت نگرفت هيچ غصه نخور. چون بزودي برات موجودي بيارزش ميشه.
اين قانون طبيعته! طبق تجربهي من در تمام موارد صدق ميكنه.
جالب اينه كه اين قانون در مدت زمان خيلي كم خودشو نشون ميده و وارد عمل ميشه. اگر اينطور نبود تمام انسانها موجوداتي نااميد و افسرده ميشدند.
وجود اين قانون در ذات بشر حكمتي بزرگ داره.
بازيگران بازي زمونه ممكنه گاهي اشتباه كنند
و اين اشتباه نتيجهي بازي رو عوض ميكنه.
انتخاب استراتژي مناسب توي بازي خيلي اهميت داره.
******
هرچي رشتم، پنبه شد...
از انتظار متنفرم
از ندانستن نتيجه متنفرم
از اصرار متنفرم
از تكرار متنفرم
از بي احترامي متنفرم
از پرحرفي متنفرم
از خيال واهي متنفرم
از كلاس گذاشتن بيجا متنفرم
از زندگي بي تغيير متنفرم!
در جايي شنيدم:
«چيزي كه فكر ميكنيد،
و چيزي كه احساس ميكنيد،
و چيزي كه پديدار ميشند،
همه يكسان هستند،
در همه دفعات بدون استثنا!»
ميتوني دركش كني؟
خيلي مفهوم سنگيني داره.
ميخواستم باهاش ازدواج كنم!
خودش همه چي رو خراب كرد...
******
پاسخ به واكنشها گاهي تعيين كنندهي سرنوشتن!
مراقب عكس العملهاتون باشيد، شايد ديگه فرصت عوض كردن عكس العملو نداشته باشيد.
درود
فقط اومدم بگم كه برگشتم.
سفر خوبي بود با كلي آشنائيهاي جديد و تجربيات جديد.
تا بعد نگفتههايي دارم كه بايد بگم.
فعلا
در مبحث قبلي چگونگي شكل گرفتن يك رابطه رو از دو جهت بررسي كرديم. اون چيزي كه بعد از شكل گرفتن يك رابطه ذهنو درگير ميكنه، دوام اون رابطهست.
دوام يك رابطه به عوامل زيادي بستگي داره. يكي از اين عوامل ميزان وفاداري است.
آيا دوست من با من خواهد ماند؟ به بيان ديگر: آيا دوست من نسبت به من وفادار است؟
بعضيها عقيده دارند كه ميزان وفاداري يك شخص تا قبل از ايجاد رابطه قابل تشخيص نيست. اين عده بيشتر سرنوشت خودشونو بدست تقدير ميسپرند و البته زودتر به نتيجه ميرسند!
عدهي ديگر گروه محتاطها هستند. اينان تلاش ميكنند قبل از ايجاد رابطه ميزان وفاداري شخص براشون مشخص بشه. و البته بسيار ديرتر به نتيجه ميرسند ولي كمتر خطا ميكنند!
موضع گروه اول كه كاملا مشخصه و جاي بحث علمي نداره.
اما اگر ما جز گروه دوم باشيم و بخوايم به نتيجه برسيم بايد يكي از اين دو حالت رو داشته باشيم: آگاهي و دانش كافي در مورد دانش روانشناسي و جامعهشناسي و يا قبلا جز گروه اول بوده باشيم! در غير از اين دو حالت افراد عضو گروه دوم هيچوقت به نتيجه نخواهند رسيد.
اطلاع داشتن از روانشناسي و جامعهشناسي الان به بحث ما مربوط نميشه.
و اما افرادي كه جز گروه اول بودند و بعد وارد گروه دوم شدند:
چرا؟
واقعا چرا اين اتفاق افتاده! جواب سوال واضحه: اين افراد همونطور كه گفتم زود به نتيجه رسيدند اما نتيجهاي از نوع شكست! شريك يا دوستشون به راحتي تركشون كرده. و به خاطر آسيبهايي كه خوردند فرد محافظه كاري شدند. پس وضعيتشون ايجاب ميكنه كه احتياط بيشتري در انتخاب دوست بكنند.
اكثر افراد جوان جامعه ما جز همين گروه هستند. و اونايي كه خودشونو جز اين گروه نميدونند مطمئن باشند به زودي ورودشونو تبريك ميگم!
اما چرا؟
يكي از دلايلش مشخص نبودن هدفهاست. هدفهاي مبهم وفاداري رو از بين ميبره. عامل ديگه سطح انتظارات ناهمگونه. عامل مهم ديگه عدم شناخت روحيات طرفين ميباشد و عامل بسيار مهم ديگه وجود كمبودهاي عاطفيست!
تا وقتي كه دختر و پسرهاي ما به جاي غرق شدن در روياهاي واهي، واقعيات وجودي و نيازهاي جسمي روحي خودشونو نشناسند، فقر عاطفي رو نميتونند از بين ببرند و در نتيجه نميتونند فرد وفاداري براي دوستشون باشند!
توضيح اينكه اين مطالب هر جملش نياز با باز كردن داشت كه به دليل طولاني شدن پست اينكارو نكردم. خودتون روش فكر كنيد و هرجاش نياز به توضيح بيشتر داشت بگين.
**********
اين هفته، هفتهي آخريه كه تو تهران هستم. ايشاله پست بعدي رو تو اصفهان مينويسم.
