آرامشي ميخوام در حد بينهايت
يكي از راههاي بدست آوردنش، شستشوي مغزيه!
بايد يه نظافت كامل بكنم. اما مگر ميشه مغزو شستشو داد؟!
انديشههايي داره كه براي بدست آوردنش رنجهايي متحمل شده. تجربيات گرانبها، البته گاهي مانع براي حركت دوباره يا چندباره!
حركت دوباره منهاي تجربيات شايد مساوي بشه با تكرار همون رنجها. شايد هم نشه!
ولي بازم سخته كه مغزمو شستشو بدم.
ولي كم كم به اين نتيجه ميرسم كه بايد بدم!
دلم را باز كردم
براي آمدنت...
آمدي اما در باز دلم را نديدي
آسوده و بيخيال گذشتي
و آن در باز را براي هميشه در حسرت ديدار رها كردي...
در نبودن تو
براي بودن با تو
از بهترين بهشتها گذشتم!
اما افسوس دير فهميدم
كه تو آن پري بهشت برين نيستي!
من باز قمار زندگي را باختم...



شايد فراموش كردنت سخت باشه!
ولي مطمئن باش امكانپذيره.
روزي به خاطرهها ميپيوندي. خاطرههاي فراموش شدني.
اين جملات يكي از درسهاي زندگيست! به خاطر داشته باش و مغرور نشو.
سكوت...
سكوتي از روي حسرت
سكوتي از روي داشتن حسي غريب
حس غريب تمام نشدني...
و سكوتي پر از فرياد نگفتهها.
ماوراي عادت
ماوراي عشق
ماوراي دوست داشتن!
تا حالا ماوراي اينها فكر كردي؟
تا حالا فكر كرديم كه آيا از روي عادت دوست داريم يا نه؟ يا شده كه ماوراي عشق، دوست داشته باشين؟ يا ماوراي دوست داشتن، عاشق باشين؟
به اينا فكر كن، بيشتر خودتو ميشناسي!
تجربهها يك به يك ميان و ميرن
كهنه ميشن خاطرهها
گذشته ها فراموش ميشند
اما رازهايي از خودشون به جا ميذارند كه هيچوقت فراموش نميشند!
شما چند تا راز تو زندگيتون دارين؟
رازهاي زندگي؟!
هر چقدر فكر ميكنم تا بتونم خودمو راضي كنم كه مهمترين مسئله زندگيمو دوباره باهاش درميون بگذارم، يه اين نتيجه ميرسم كه واقعا نميتونم!
متاسفانه سخت اعتماد ميكنم، خصوصا اگر يكبار قبلا اعتماد كرده باشم!

